![]() |
![]() |
|
|
تنها آیه ی نجات بخش من... به شکل حزن انگیزی افسرده ام....باز سرگشته و پریشان به دنبال تو میگردم... نشانه ها را...دیگران نشانه هایی داده اند....نشانه ها درست است...اما........ اما نمیدانم چشمهایم را کجا گذاشته ام....
تنها آیه نجات بخش من... امشب چون همیشه تنهایی دل را توان تفسیر ندارم ... دیگر رمقی برای نوشتن ندارم... اما .... چند کلام.........!!!!!!!!!!! بنویسم...!؟ این رسم نگاه کردن نبود!! بنویسم!؟ تنها ترینم ... این رسم دلبری نبود(دل را...)....!؟ بنویسم!؟ ثانیه هایم تنها با یاد تو شکل میگیرند...دقایق و ساعاتم تنها با تو معنا دارند...اما... **خو کرده ام با غم یاری که با خو گرفته گان غمش دمی خو نمیکند** بنویسم..........!؟ ای دل زخوب رویان وفا مخواه... بنویسم... هرچه بنویسم تکراریست و بیانگر دلتنگی و حال خراب اکنونم نیست. تنها آیه نجات بخش من... ..... می بینی ؟ باز هم همان سه نقطه ی همیشگی... ... **صدایی گم شده در غم صدایی بسته و مسدود شب و تندیس تنهایی نوای خسته بدرود** دیرگاهیست که فریادهای خاموش دلم تنها در سایه ی مژگانم نمایان میشوند...باز اشک....
دل خسته ام اسیر سکوت سایه هاست...سردو خسته...خالی و خاموش...توان خیلی کارها را ندارم...توان سخن!! گفتن حتی از بیان چند جمله کوتاه در رنجم... **روی موج اشکهایم سوی دریا میروم من پر از تنهایی ام تنهای تنها میروم ** ...پایان... *********************** آخرین کلامم یه جورایی خودمونیتر....
دلم گرفته... مثل همیشه... خیلی خسته ام ... خسته تر از همیشه... بغض سنگینی گلومو گرفته... هیچ وقت نتونستم این احساس رو در قالب کلمات بیان کنم...... بغض!!! همیشه موقع رفتن حجمش تو گلوم زیاد میشه و راه نفسمو میبنده و... کاش این بغض شکسته میشد...کاش.... شاید این تلخترین خداحافظی زندگیم باشه...
هیچ وقت به این لحظه فکر نکرده بودم.... یاد روزای اول افتادم... **به گیسوی تو خوردم دوش سوگند که من از پای تو سر بر نگیرم** بد جور دلم گرفته دلِ شکسته ام دیگر رمقی برای نوشتن ندارد ...... از همه عزیزانی که با وجود همه غیبتا و کوتاهیا باز این ساغرِ شکسته رو فراموش نکردن و با نظراتشون به من امید و انرژی دادن تشکر میکنم
شاید الان فقط میتونم بگم: دلتنگ شما خواهم بود
دلکندن سخته من عادت کردم که با شما باشم...خدا حافظی برام خیلی سخته....ولی... کاش یه روز برسه که بتونم بیامو الستو باز به روز کنم...روزی که بتونم جای این نقطه چینا حرف دلمو بزنم...اون روزی که میتونستم راحتتر درد دل کنم و .... کاش انقدر زود بغضم نمیشکستو میتونستم بیشتر بنویسم... عزیزانم دوستون دارم...هیچوقت فراموشتون نمیکنم
خداحافظ.... س ا غ ر |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 3:44 توسط س ا غ ر |
|
|
در میـــــــکده بودم ولی بیرون شدم از غافـــلی ای وای از این بی حاصلی عمر جوان گم کرده ام پایـــــــــان رسد شام سیه آید حبیب منـــــــــــظرم اما خــــــــــدا حالم ببین من یار را گم کر ده ام من یار را گم کرده ام ای وای از این غوغای دل وای ازایــــن غوغای دل از دلــــبرم هستم خجل وقت سفر ماندم به گل من کاروان گم کرده ام نعمت فراوان دادیم منت به سر بنهادی ام امـــــــا ببین نامردیم صاحب زمان گم کرده ام اما ببین نامردیم صاحب زمان گم کرده ام من عبد کوی عشقم و من شاه را گم کرده ام آقـــــــا تورا گم کرده ام بنوشته ام نامه چنین با خون دل ای مه جبین اما ببین بخت مرا نامه رسان گم کرده ام شرمنده ام اما بگم آقــــــــــــــــــــــــا تو را گم کر ده ام |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 12:51 توسط س ا غ ر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
«وَ اِذْ اَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنى آدَمَ مِنْ ظُهورِهِمْ ذُرّيَّتَهُمْ وَ اَشْهَدَهُمْ عَلى اَنْفُسِهِمْ اَلَسْتُ بِرَبَّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا اَنْ تَقُولُوا يَوْمَ القيامَةِ اِنّا كُنّا عَنْ هذا غافِلينَ اَوْ تَقُولُوا اِنَّما اَشْرَكَ آباؤنا مِنْ قَبْلُ و كُنّا ذُرّيَّةً مِنْ بَعْدِهمْ اَفَتُهْلِكُنا بِما فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ»
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 شهریور 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 |
|