![]() |
![]() |
|
|
سلامهاي جانسور يوسف زهرا(عج) به امام حسين(ع)...
سلام بر آن سرهای آغشته به خون. سلام برآن كه حرمت خيمگاهش دريده شد. سلام بر غريب غريبان. سلام بر شهيد شهيدان. سلام بر مقتول دشمنان. سلام بر آن كسي كه فرشتگان آسمان بر او گريستند. سلام بر آن گريبانهايي كه چاك شدند. سلام بر آن لبهاي خشكيده. سلام بر آن جسدهاي عريان و برهنه. سلام بر آن بدن هاي لاغر. سلام بر آن خونهاي جاري. سلام بر آن اعضاي قطعه قطعه شده. سلام بر آن بانوان بيرون آمده از خيمه ها. سلام بر تو و فرزندان شهيدت. سلام بر آن كشته مظلوم. سلام بر علي اكبر. سلام بر آن شير خوار كوچك. سلام بر آن بدنهاي برهنه شده. سلام بر آن بر خاك افتادگان در بيابان. سلام بر آن دور افتادگان از وطنها. سلام بر آن دفن شدگان بدون كفن. سلام بر آنكس كه خونش ظالمانه ريخته شد. سلام برآنكسي كه خونش ظالمانه ريخته شد. سلام برآنكه با خون زخمهايش شستشو داده شد. سلام بر آنها كه از جام هاي نيزه ها جرعه نوشيدند. سلام بر آن مظلومي كه خونش مباح گرديد. سلام بر آنكه در ملاء عام سرش بريده شد. سلام بر آنكه اهل قريه ها دفنش نمودند. سلام بر آنكه شاهرگش بريده شد. سلام بر آن مدافع بي ياور. سلام بر آن مدافع بي ياور.........
************************
روضه خواني امام زمان(عج) و گريه ايشان در شهادت جد غريبش امام حسين (ع)اگرچه زمانه مرا به تاخير انداخت و مقدرات الهي مرا از ياري تو باز داشت و نبودم تا با آنان كه با تو جنگيدن بجنگم و با كساني كه با تو اظهار دشمني كردند خصومت نمايم(درعوض) صبح و شام بر تو گريه ميكنم و به جاي اشك براي تو خون گريه ميكنم از روي حسرت و تاسف و افسوس بر مصيبت هايي كه بر تو وارد شده تا جايي كه از شدت اندوه و مصيبت و غم و غصه جان سپارم. حاج ملا سلطانعلي روضه خوان تبريزي كه از جمله عباد و زهاد بوده گويد: در خواب مشرف به محضر والاي امام زمان(عج) شدم عرض كردم: مولانا آنچه در زيارت ناحيه مقدسه ذكر شده است كه ميفرمايد:.... صبح و شام بر تو گريه ميكنم و به جاي اشك براي تو خون گريه ميكنم .... صحيح است؟ فرمودند بلي! عرض كردم آن مصيبتي كه در سوگ آن به جاي اشك خون گريه ميكنيد كدام است؟آيا مصيبت علي اكبر(ع) است؟ فرمودند : نه ! اگر علي اكبر (ع) زنده بود او ه در اين مصيبت خون گريه ميكرد. گفتم :آيا مقصود مصيبت حضرت عباس (ع) است ؟ فرمودند: نه ! بلكه اگر حضرت عباس(ع) هم در حيات بود او نيز در اين مصيبت خون گريه ميكرد . گفتم: لابد مصيبت حضرت سيد الشهدا (ع) است؟ فرمودند : نه ! حضرت سيد الشهدا هم اگر در حيات بود در اين مصيبت خون گريه ميكرد. پرسيدم : پس اين كدام مصيبت است؟ فرمودند: آن مصيبت زينب(س) است.
كدامين حرف را پيدا نمايم چه ظرفي را پر از دريا نمايم كدامين واژه جز زينب بيابم كه عشق و صبر را معنا نمايم السلام عليكِ يا زينب كبري، السلام عليكِ يا بنت رسول الله، السلام عليكِ يا بنت اميرالمومنين..........
كاروان اسرا به همراه سرهاي بريده شده شهداي كربلا وارد شهر كوفه ميشود كوفه ..... زينب اين شهر را ميشناسد .....اين شهر را خوب ميشناسد با مردمش زندگي كرده ...بله اين همان شهريست كه.......پدر و حضرت امام حسن وامام حسين (عليهم السلام)و محمد حنيفه و ديگر برادارن زينب كبري(س)در روز دوشنبه دوازده رجب سال سي و هشتم هجرت بدان وارد شد و در مسجد جامع شهر ساكن شد....(آري اين اولين دوري زينب از برادران و پدر بزرگوارش بود محروم ماندن از ديدار عزيزانش باعث آزردگي خاطرش شده وبود و از سويي ديگر خبر قيام عايشه عليه پدر غم و اندوه بزرگي براي او به وجود آورده بود به طوري كه گاه و بيگاه در خلوت مينشستند و به آينده پر از حادثه و دردناك فكر ميكردند و خويشتن را براي مبارزه اي بزرگ عليه ستمگران آماده ميساخت). حضرت زينب (س) پس از شش ماه دوري از پدر و برادرانش به اتفاق عبداله و پسرانش و ديگر فرزندان جعفر طيار و ام البنين و حضرت ابوالفضل و اولاد عقيل و گروهي از جوانان بني هاشم و تعدادي از روساي قبايل عرب كه در مدينه بودند در قالب كارواني بزرگ از مدينه به سوي كوفه حركت كردند.بي بي زينب كبري خوب به ياد دارند كه در آن سفر به كوفه با كارواني بزرگ و با برادرش عباس و فرزندانش همسفر بود و حال شمر لعين با ديگر سران خونريز سپاه كوفه....در آن سفر به كوفه امير المومنين علي (ع) به پيشباز دخترش آمد و از حضور ايشان وسايرين در كوفه ابراز خوشحالي كردو حال......مردم پيمان شكن و سست عنصر كوفه در حاشيه خيابان وبيرون دروازه شهر جمع شده بودند كه اسيران جنگي راببينند..... زينب كبري در پيشاپيش كاروان بود با به ياد آوردن خاطرات تلخ روزگار پدر بي مانندش و با آن همه مصائب و رنج هاي طاقت فرسايي كه از شهادت برادر و ياران پاك و با وفايش ديده و كشيده بودو ناملايمات و سختي هاي راه مركب خودرا از حركت بازداشت و با صدايي پر طنين هياهوي و غلغله كوفيان را فرو نشاندو خطبه اي ايراد فرمودند كه كوفيان بر خود لرزيدندآنها به يكديگر نگاه ميكردند....گويي صداي حضرت علي(ع) در گوششان طنين افكن است.... ايشان پس از ستايش خداوند متعال فرمودند: "اي مردم كوفه!مردم فريبكار!مردم خوار و بي مقدار! بگرييد كه هميشه ديده تان گريان و سينه تان بريان باد!زني رشته باف را مانيد كه آنچه را استوار بافته از هم جدا سازد. پيمانهاي شما درو غ است و چراغ ايمانتان بي فروغ مردمي هستيد لاف زن و بلند پرواز ! خود نما و حيلت ساز! دوست كش و دشمن نواز! چون سبزه پارگين درون سوگنده برون سبز و رنگين نابكار چون سنگ كوره نقره آگين چه زشت كاري كرديد ! خشم خدا را خريديد و در آتش دوزخ جاويد خزيديد مي گرييد؟؟ بگرييد كه سزاوار گريستنيد نه در خود شادمان زيستن داغ ننگي بر خود نهاديد كه روزگاران بر آيد و آن ننگ نزدايد. اين ننگ را چگونه ميشوييد! و پاسخ كشتن فرزند پيامبر را چه ميگوييد سيد جوانان بهشتو چراغ راه مردم زشتكار.كه در سختي يارتان بود و در بلاها غمخوار. نيست و نابود شويد اي مردم غدار! هر آيينه باد در دست داريدو در معامله اي كه كرديد زيانكار!و به خشم خدا گرفتار و خوار و مذلت بر شما بادكاري سخت زشت كرديدكه بيم آن ميرود تا آسمانهااز هم شكافته شود و زمين كوهها از هم گسيخته! ميدانيد چگونه جگر رسول خدا را خستيد؟ و حرمت او را شكستيد و چه خوني ريختيد؟و چه خاكي بر سر بيختيدزشت و نابخردانه كاري كرديد كه زمينو آسماناز شر آن لبريز است و شگفت مداريد كه چشم فلك خونريز است.همانا عذاب آخرت سخت تر است و زيانكاران را نه يار و ياوريست.اين مهلت شما را فريفته نگرداند! كه خدا گناهكاران را زود آزود به كيفر نمي رساند و سر انجام خونن مظلوم را ميستاند. اما مراتب شهادت و گناهكاران را به دوزخ ميكشاند.
كاروان اسرا وارد كوفه ميشود ....و.....زينب كبري (س) سر ميگرداند و حسينش را ميبيند...اين تويي يادگار مادم ...حسينم...(ابن سعد لعنه الله عليه سر مقدس امام حسين را در بعد از ظهر عاشورا به همرا ه خولي اصبحي به كوفه فرستاد....منزل خولي اصبحي در يك فرسخي كوفه بود. تصميم گرفت كه سر مقدس امام حسين را صبح نزد ابن زياد لعنه الله عليه ببرد...خولي آن شب از ترس زن مسلمان خود به نام عيوف سر مقدس امام حسين (ع) را در ميان تنور گذاشت....... مبادا به خاطر عمل زشتش او را ترك كند و.....) آخ زبان حال بي بي رقيه رو بشنويد خطاب به عمه زينب در دروازه كوفه...... عمه جان كيست مگر پيشرو غافله مان كه نسيم آورد از جانب او بوي جنان عمه جان بر سر ني اين سر نو راني كيست كه چنين ميزند آتش غم او بر دل و جان عمه جان او كيست بگو حال كه نزديك آمد ديده اش گاه به من باشد و گاه اشك فشان عمه جان كيست بگو اين سر آغشته به خون كه نگاهش زدلم برده همه تاب و توان كاش در منزل ما رحل اقامت فكند كه شبيه است به باباي من آن خسته روان بي خود از خود شدم و جان من آمد به لبم تا مگر بوسه زند بر لبم او روي سنان عمه جان بر سر ني كيست كه قرآن خواند نشنيدم زكسي جز پدر اين شيوه بيان آنچنان سوخته از داغ عطش لبهايش كه به رخساره نشسته است زخاكستر آن گفت زينب زكجا باز شناسي او را چونكه خاكستر و خون چهره او كرده نهان زينب از هوش شدو خورد به محمل سر او كشتي صبر شكست و سر سالار زنان
علامه مجلسي در بحار نقل كرده اند از مسلم گچسار كه .....هنگامي سر شهدا را آوردند سر حسين(ع) جلوي آنها بود....زينب روي گردانيد و سر برادر را ديدو پيشاني به چوبه محمل كوفتو ما به چشم خود ديديم كه خون از زير روپوش بيرون ريخت. چو ماه چهارده ديدم سر تو را بر سر ني هلال وار زبار مصيبت تو خميدم زدم به چوبه محمل سر آن زمان كه سر ني به نوك نيزه خولي سر چو ماه تو ديدم حضرت زينب (ع) با سوز و گداز به سر مقدس امام حسين (ع) رو كرد و چنين مرثيه اي خواند: اي ماه نوي كه چون به كمال رسيدي خسوف ترا گرفت و پنهان شدي. اي پاره تن دلم گمان نميكردم گمان نميكردم چنين روز و مصيبتي مقدر شده باشد. اي برادرم با اين فاطمه كوچك سخن بگو كه نزديك است دلش آب شود و گداخته گردد. برادرم آن دل مهربان تو چرا نسبت به ما نامهربان شده است. برادر جان چقدر براي يتيم سخت است كه او پدرش را صدا بزند ولي پدر پاسخ او را ندهد؟ برادر جان ! كاش علي را هنگام اسير كردن ميديدي با يتيمان ديگر كه ياراي سخن گفتن نداشت. اي برادر جان او را در آغوش بگير و نزديك خود كن و دل آشفته او را آرامش بخش. زينب كبري سلام لله عليها با ديدن سر نگارش غمگين شد و ....باديدن زخم هاي سر برادر كه به جاي مرهم بر آن خاكستر تنور خولي نشسته بود ....تاب از دست داد و سر خويش رابر محمل زد ...واي بر تاريخ واي بر مردم كوفه واي بر آنان كه عهد بستند و ...واي ...دخت حيدر در شهري كه 24 سال قبل از عاشورا پدرش در آنجا حكومت ميكرد و ...اينچنين ...واي...واي...به خدا قسم ...قلم من ناتوان است از بيان شكسته دلي زينب كبري(س) در بيان مصائب و رنج هاي آن بانويي كه اگر ساعتي حسينش را نميديد گريه ميكرد و غمگين ميشد....خانم...هر وقت دلتنگ ميشدن در كنار برادر مينشست و از گذشته ها و فداكاري ها و مهرباني مادر ميگفتند واشك ميريختند حسين (ع) كه تاب مشاهده گريه زينب(س) را نداشت او را در آغوش ميگرفت و بر دستانش بوسه ميزد و نغمه صبر و اميد در گوشش زمزمه ميكرد وآنگاه زينب (س) آرام ميگرفت....حال سر برادر را بر نيزه ميبيند...زينب(س) تاب ديدن اين صحنه ها را ندارد اما صبر و بردباري را از مادر و 25 سال سكوت و صبر را از پدر گرانقدرش آموخته....زينب بانوي بي بديل اسلام ....زني كه قامت غم را شكست....حال بايد همراز رقيه ميشد رباب را دلداري ميداد كودكان را آرام كرده و پرستار امام سجاد باشد....ميداند كه اين نابكاران بي ايمان تنها قناعت نمي كنند به...اي وااااااي ...بي بي آماده بود براي رفتن به قصر بزرگ كوفه.... زينب كبري(س) با لباسهايي ساده در حالي كه چند كنيز در اطرافش بودند وارد دارالعماره شدو در گوشه اي به زمين نشست ابن زياد لعنه الله عليه كه احتمالا زينب كبري را شناخته بود تنها براي تحقير شير بانوي اسلام فرياد بر آورد اي زن تو كيستي؟ زينب (س) به او پاسخي نداد. بار ديگر پرسيد: يكي از كنيزان جواب داد اين زينب (س) دختر فاطمه سلام الله عليها است. اينجا وظيفه زينب كبري(س) بسيار سنگين ومهم است...بايد شكيبايي خود را از دست ندهد...
ابن زياد لعنه الله عليه رو به زينب قهرمان كرد و گفت:خدا را شكر ميكنم كه شما را رسوا كرد و شما را كشت و دروغ تزه شما را بر ملا كرد.او اين سخن كفر آميز را از روي غرور و مستي از پيروزي ظاهري بر زبان جاري ساخت و گرنه خاندان رسول اكرم (س) هر گز دروغي نگفته بودند... عقيله بني هاشم(س) براي در هم كوبيدن ابن زياد و اعيان و اشراف كوفه و مزدوران اموي به پا خاست و بيدرنگ با صدايي رساگفت:سپاس خداوندي را سزا است كه كه ما را به وجود محمد (ص) گرامي داشت. و مارا پاك و پيرايه گردانيدنه چنان است كه تو ميگويي بلكه تبهكار رسوا و بد كار تكذيب ميشود. ابن زياد گفت:كار خدا را با خاندانت چگونه ديدي؟زينب كبري(س) جواب دادند:ما كه چيزي بر خلاف ميل و رغبت خويش نديديم اينان كه از ما به شهادت رسيده اند مردمي بودند كه خدا شهادت بر ايشان نوشته بود و به تعبير ديگر آنان را شايسته اين افتخار و عظمت شناخته بود پس در پي اين افتخار و عظمت شناخته بود. پس در پي اين افتخار به به آرامگاه خويش رفتند اما به زودي خداوند آنان و تو را فراهم مي آورد تا در پيشگاهش برهان آوريدو از او داوري خواهيد نگاه كن در آن روز پيروزي و رستگاري از آن كيست؟مادرت به عزايت بنشيند اي پسر مرجانه"گفتار فصيح دخت حيدر ابن زياد رادر هم شكست و اودر نهايت غضب و كينه گفتو خشم خود را در يك جمله گنجاند: سر انجام خداوند دل مرا از حسين سركش و ديگر سر كشان خاندان تو خنك كرد. حضرت زينب (س)به ابن مرجانه گفت:به جانم سو گند كه كه سالار مرا كشتي شاخه هاي درخت زندگي ام را بريدي و ريشه ام را بركندي.اگر اينها دل تو را خنك ميكند خوشدل باش. ابن مرجانه چون ديد توان گفتگو با زينب را ندارد گفت :اين زن سجاعه است.وسخن سجع ميگويد. حضرت زينب (س) فرمودند: مرا با سجع چه كار ؟ كلمات همانگونه كه از سينه ام ميجوشد بر زبانم جاري ميشود من وقتي براي سجع ندارم. اهل بيت رسول الله در در منزلي در نزديك كوفه مستقر ميشوند .زينب كبري سلام الله عليها دستور ميدهند كه"هيچكس از مردم كوفه جز كنيزان و بردگان بديدار ما نيايند چون ما و آنها هر دو اسير هستيم"
************************ پس از رسوايي بزرگ ابن زياد طي نامه اي به يزيدجريان شهادت و اسارت خاندان امام حسين(ع) را به يزيد گزارش داد و سپس يزيد در جواب نامه او خواست كه هر چه سريعتر سرهاي شهدا را به همراه اسرا به شام بفرستدو ابن زياد سرهاي شهدا را به همراه شمر لعنه الله عليه ومخفر ابن ثعلبه عاءذي سپرد انها به همراه زنان و كودكان خاندان رسول الله به شام حركت كردند .زينب سلام عليها خاموش بود و با دلي آكنده از دردسرهاي شهداي كربلا را از نظر ميگذرانيد و خوب ميدانست اكنون تحت نام اسير جنگي در بزرگترين آزمايش الهي قرار گرفته است وبايد در سخت ترين سفر تاريخ را در پيش دارد...... كاروان اسيران سر افراز سر انجام در روز اول صفر سال شصت و يكم هجري وارد دمشق شد.
هنگاميكه كاروان اسرا به شام آمد مردان و زنان زيادي جمع شده بودند به صورتي كه سعدابن سعد گويد درختهاي زياي را ديدم كه زينت بستند و شاد و خرسندند و زنها براي آنها هم آواز دف و هم طبل ميكوبيدندو بازي ميكنندو ديدم جمعي با هم گفت و گو ميكنند از آنها پرسيدم ايا شما در شام عيدي داريد كه من از آن بي خبرم .....گفتند سر حسين را از عراق به هديه ميبرندو مردم شادي ميكنند........... ميخواستم از مصيبتهاي زينب كبري بنويسم تو شهر شام .....نمي دونم از كجا بنويسم واز چي بگم.....نمي دونم از كجا بگم.... از سه روز توقف خاندان پيامبر پشت دروازه هاي شا م براي آزين بندي شهر و آماده سازي مقدمات جشن شاميان..... از سنگ زدن و اهانت شاميان...به خاندان پيامبر و..... شاميان خنده به زخم جگر ما نزنييد ساز با ناله ي زريه ي زهرا نزنيد سر مردان خدا را به سر نيزه زديد مرد باشيد دگر سنگ به زنها نزنيد به زنان سنگ اگر برسر بازار زديد دختران را به كنار سر بابا نزنيد علي و فاطمه در بين شما ايستادند پيش چشم علي و فاطمه ما را نزنيد كشتن فاطمه بين در و ديوار بس است تازيانه به تن زينب كبري نزنيد گر به ديدار سر پاك حسين آمده ايد اينقدر دست به هنگام تماشا نزنيد از مجروح شدن سر امام حسين (ع) ....از فرياد هاي انا مظلوم....
از زمزمه هاي برادر با خواهر در كوچه هاي شام و ....... در كوچه هاي شام بي بي زينب كبري نگاهش به سر مقدس شاه دين افتادفرمودند:اي برادر بر ما نگاه كن و چشمت را نبند در حالي كه ما بين دشمنان هستيم........ در اين حال سر مبارك سيد الشهدا(ع) تكلم كرد فرمود:اي خواهر صبر كن پس همانا خداوند متعال با ماست. آن مخدره چون صداي برادر را شنيد خطاب به آن قوم فرمودند:اي گروه نامحمود همانا به قتل اولاد پيغمبر خود و سيد جوانان اهل بهشتو گردش دادن دختران و حرم سيد انس و جان و تزيين شهر خود شادان هستيد و مباهات ميكنيد و مع هذا خود را از اهل اسلام ميشماريد؟ اميدوارم كه خداوند جبارهرگز در شمابه نظر رحمت ننگرد و بر شما نبخشايد.
از چوب خيزران و..... چوب مزن اي يزيد بر لب و دندان او به پيش چشمان من و طفلان او از تشت زر بنويسم.......و.... ميان تشت زر خونين گلي بود كنارش داغ ديده بلبلي بود چه بلبل بلبل شيرين زباني نه او را لانه اي نه آشياني زسنگ كين پر و بالش شكسته غبار غم به رخسارش نشسته اگر چه سر فرو در زير پر داشت نظر گاهي ميان تشت زر دشت ........ مزن ظالم كه او شاه جهان است تو را اي بي مروت ميهمان است مزن چوب ستم را برسر او به پيش ديدگان خواهر او خدايا داغ زينب تازه گشته مصيبت بي حد و اندازه گشته خداوندا به زينب كار تنگ است دل زينب يارب مگر زسنگ است از اهانت يزيد ملعون به سر امام حسين (ع) در برابر ديدگان زينب كبري.... از خرابه شام و بي تابي هاي رقيه(س)...... عمتي المظلومه....عمتي المظلومه....... عمه جون بيا ببين مهمون برامون اومده يه سر غرقه به خون به غمسرامون اومده بگو بچه ها ديگه گريه و زاري نكنيد از عزا بيرون بيايد كه بابا مون اومده مادر علي بياد سراغ اكبر بگيره اينكه توي طبق از كربلامون اومده بگو بچه ها بياين پاهامونو نشون بديم اونكه مرهم بزاره به زخم پامون اومده ****************************************
مقام شامخ زينب در تبليغات او بروز كرد زينب كبري پس از كربلا زينبي ديگر بود.....قامت دخت حيدر(ع) قامت غم راشكست....در برابر ظلم ساكت نمي ماند و همچون اسدالله الغالب سخن ميگفت و در نگاهش درياي عشق موج ميزد هنگامي كه در كوفه خطبه خواند مردمان كوفه اشك ريختند و گفتند اين سخنان را و اين لحن بيان و اين فصاحت را جز از علي (ع) از كسي نشنيده ايم....آري دخت حيدر كار حيدر ميكند....سلام بر زينب بانوي بي بديل اسلام....سخن گفتن از مصائب زينب كبري (س) پس از واقعه عاشورا كاريست بس دشوار كه هيچ قلمي توان نگاشتن آن را ندارد.... ژرف ايمان و انديشه زينب كبري ....همچون اقيانوسي عظيم سراسر اعجاب است...و كاري صعب است ...قطره توان تشبيه اقيانوس را ندارد.....
دفن ميشد كربلا در كربلا داني چرا؟ كارها بي سازمان ميشد اگر زينب نبود از نماز و مسجد و محراب آثاري نبود بام مسجد بي اذان ميشد اگر زينب نبود فاش ميگويم كه با كشتار آيات حجج شيعه بي صاحب زمان ميشد اگر زينب نبود هر دو عالم يك طرف يك موي زينب يك طرف باز سنگينتر شود آن ور كه مال زينب است در نهايت ميخوام اشاره اي داشته باشم به سخني از صاحب عصر روحي فداك يوسف زهرا(عج) به نقل از شيخ حسين سامرايي از اتقياي اهل منبر عراق بود ايشان ميفرمايند : در ايامي كه در سامرا مشرف بودم روز جمعه اي طرف عصر به سرداب مقدس رفتم ديدم غير از من احدي نيست... حالي پيدا كرده ومتوجه مقام صاحب الامر(عج) شدم در آن حال صدايي از پشت سر شنيدم كه به فارسي فرمود: به شيعيان و دوستان بگوييد كه خدا را به حق عمه ام حضرت زينب(س) قسم دهند كه فرج را نزديك گرداند.
خدايا به قلب داغدار عقيله بني هاشم بي بي زينب كبري(س) عجل لوليك الفرج............ مولا جان .....عاشقي بي كس و كارم...غم ندارم تو رو دارم....س ا غ ر |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 10:24 توسط س ا غ ر |
|
|
از امام سجاد (ع) نقل شده است كه در شب عاشورا پدرم در ميان خيمه ها با چند تن از يارانش نشسته بود و جَون غلام ابوذر مشغول مشغول اصلاح شمشير امام (ع) بود....در اين هنگام امام حسيين (ع) اين اشعار را سرودند: يا دهر اف لك من خليل كم لك بلاشراق والاصيل من صاحب او طالب قتيل و الدهر لا يقنع بالبديل و انما الامر الي الجليل و كل حي سالك سبيل (اي دنيا اف بر دوستي تو كه صبحگاهان و عصر گاهان چقدر از دوستانت را به كشتن ميدهي و به عوض هم قناعت نورزي و همانا كارها به خداي بزرگ محول است و هر زنده اي سالك اين راه) امام سجاد(ع) ميفرمايند من از اين اشعار به هدف امام كه خبر مرگ و اعلان شهادت بود پي بردم و چشمانم پر اشك شد ولي از گريه خو داري نمودم اما عمع ام زينب كه در كنار بستر من نشسته بود با شنيدن اين اشعار و متفرق شدن ياران امام(ع)خود را به خيمه آن حضرت رساند و خطاب به وي گفت :واي بر من اي كاش كه مرده بودم و چنين روزي رانميديدم اي يادگار گذشته گانم و اي پناه بازماندگانم!گويا همه عزيزانم را امروز از دست داده ام كه اين پيشامد مصيبت پدرم علي و مادرم زهرا و برادرم حسن (عليهم السلام)را زنده نمود.امام (ع)به زينب كبري(س) تسلي داد و و به صبر و شكيبايي تو صيه كرد و چنين گفتند:خواهر! راه صبر و شكيبايي را در پيش گير و بدان كه مردم دنيا ميميرند و آنان كه در آسمانها هستندزنده نميمانند. همه موجودات از بين رفتني هستند.به جز خداي بزرگ كه دنيا را با قدرت خويش آفريده و همه مردم را مبعوث و زنده خواهد نمود و اوست خداي يكتا. پدر و مادرم و برادرم حسن بهتر از من بودند كه همه به جهان ديگر شتافتند من و آنان و همه مسلمانان بايد از رسول خدا پيروي كنيم كه او نيز به جهان باقي شتافت. سپس خطاب به بانوان فرمود:"خواهرم ! ام كلثوم! فاطمه! رباب! پس از مرگ من گريبان چاك نكنيد صورت خود را نخراشيد و سخني كه از شما شايسته نيست بر زبان نرانيد" ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 2:16 توسط س ا غ ر |
|
|
حسين ابن علي (ع) نزدیک غروب تاسوعا پس از آنكه از طرف دشمن مهلت داده شد در ميان ياران و افراد بني هاشم قرار گرفت و اين خطبه را ايراد نمودند:خدا را به بهترين وجه ستايش كرده و در شدايدو آسايش و رنج و رفاه در مقابل نعمت هايش سپاسگزارم. خدايا! تو را ميستايم كه بر ما خاندان با نبوت كرامت بخشيدي و قر آن را به ما آموختي و با دين و آيين آشنايمان ساختي و به ما گوش و چشم و قلب(گوش حق شنو چشم حق بين و قلب روشن) عطا فرمودي و از گروه مشرك و خدا نشناس نگرداندي.اما بعد.... من اصحاب و ياراني بهتر از ياران خود نديدم و اهل بيت و خانداني با وفاتر و صديقتر از اهل بيت خود سراغ ندارم . خداوند به همه شما جزاي خير دهد.
آنگاه فرمودند: جدم رسول خدا (ص)خبر داده بود كه من به عراق خوانده ميشوم و در محلي به نام عمورا و كربلا فرود آمده و در همان جا به شهادت ميرسم و اكنون وقت اين شهادت رسيده است. به اعتقاد من همين فردا دشمن جنگ خود را با ما آغاز خواهد نمود و حالا شما آزاد هستيد ومن بيعت خود را از شما برداشتم(امام حسين (ع) بارها در راه مدينه تا كربلا شهادت خويش را اعلام كرده بودند وبه يارانش اجازه مرخصي داده بودندو در شب عاشورا هم براي آخرين بار اين موضوع را با صراحت بيان ميكنند وبه ياران خود پيشنهاد ميدهند كه.....اين پيشنهاد آخرين آزمايش بودو نتيجه آن عكس العمل ياران ايشان بود هريك با لحن و بيان خاص خودوفاداري خويش را به حضرت اعلام داشتند....در ادامه مطلب به جواب يل ام البنين ومسلم ابن عوسجه و سعد ابن عبدالله و زهير ابن قين و محمد ابن بشير اشاره خواهم كرد....) و به همه ي شما اجازه ميدهم كه از اين سياهي شب استفاده كرده و هر يك از شما دست يكي از افراد خانواده مرا بگيريد و به سوي آبادي و شهر خويش حركت كند و جان خود را از مرگ نجات بخشد زيرا اين مردم فقط در تعقيب من هستند و اگر بر من دست يابند با ديگران كاري نخواهند داشت خدا به همه شما جزاي خير و پاداش نيك عنايت كند.همه ياران با شنيدن سخنان امام يكصدا چنين گفتندما نيز از خداي بزرگ سپاسگذاريم كه با ياري تو به ما كرامت و با كشته شدن در ركاب تو به ما عزت و شرافت بخشيد اي فرزند پيامبر! آيا ما نبايد خوشحال باشيم از اينكه در بهشت با تو هستيم....... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 0:46 توسط س ا غ ر |
|
|
اين حسين كيست خدايا كه خدايي ميكند*****غم عشقش همه رو كرب و بلايي ميكند او خدا نيست ولي كار خدايي ميكند*****از همه دل ميستاند دلربايي ميكند حسين ثار الله ....حسين ثار الله به خدا تا به ابد شاه دو عالم ميشود*****هر كه در كوي گداي تو گدايي ميكند الله ....الله ....... هر كه از عشق حسين ابن علي سر ندهد*****به خداوند دو عالم بي وفايي ميكند حسين حسين حسين حسين ...... هر كه از بزم عزاي تو جدايي ميكند*****به خداوند دو عالم بي وفايي ميكند
قافله امام حسين (عليه السلام ) و به موازات آن سپاه حر به حركت خود ادامه دادند تا به نينوا رسيدند با پيك ابن زيادكه حامل پيامي از سوي او به حر بود مواجه شدندمتن نامه ابن زياد چنين بود: با رسيدن اين نامه بر حسين ابن علي فشار بياور و او را در بياباني بي آب و علف و بي دژ و قلعه فرود آر. حر امام را از متن نامه آگاه ساختند و ايشان را در جريان ماموريت خويش قرار داد.امام فرمودن پس بگذار مادر بيابان نينوا يا غاضريات يا شفيه فرود آييم. حر گفت: نميتوانم با پيشنهاد شما موافقت كنم زيرا در تصميم گيري آزاد نيستم چون همين نامه رسان جاسوس ابن زياد ميباشد و جزئيات اقدام مرا زير نظردارد زهير ابن قين به امام حسين (ع) پيشنهاد جنگ داد و گفت براي ما جنگ كردن با اين گروه كم آسان است از جنگ كردن با افرادزيادي كه در پشت سر آنهاست و به خدا سوگند! طولي نخواهد كشيد كه لشگريان زيادي به پشتيباني اينان برسند و آنوقت ديگر ما تاب مقاومت در برابر آنها را نخواهيم داشت. امام در پاسخ زهير فرمودند:من هرگز شروع كننده جنگ نخواهم بود.(پور فاطمه به دنبال پيروزي ظاهري در جنگ و... نيست هدف او اصلاح افراد و جلو گيري از انحرافات وامر به معروف و نهي از منكر است و اين هدف هم با جنگ وخونريزي امكان پذير نيست و شايد امام حسين (ع) منظورش از پاسخي اين چنين به خواسته زهير اين است كه من قيام نكرده ام براي پيروزي ظاهري و ايشان در تعقيب اهداف بالاتر و....بود....ارباب جان ....معرفتي عطاكن كه قيامتون رو درك كنيم و باچشمي باز و دلي آگاه لبيك ياحسين بگيم....)( يه نكته اينجا يادم نره بگم كه اين نوع رفتار امام حسين(ع) نمونه اي از رفتار امام علي(ع) است در جنگ جمل كه به مسلمانان و ياران خويش فرمودندشما جنگ را شروع نكنيد با شمشير و نيزه به آنها حمله نكنيد و در خونريزي بر آنان سبقت نگيريد وبا ملاطف ومهرباني با آنان سخن بگوييدو.....) آنگاه امام به حر فرمود: بهتر است يك قدر ديگر حركت كنيم ومحل مناسبتري براي اقامت خود بر گزينيم. حر موافقت كرد و لشگريان به حركت خود ادامه دادند تا به سرزمين كربلا رسيدند.حر و يارانش از پيشروي امام جلوگيري كردند. امام حسين (ع) ويارانش در آن سرزمين توقف كردند از نام آنجا سوال كردند.پاسخ دادند :اينجا را طف گويند. امام پرسيدند نام ديگري نيز دارد؟ گفتند كربلا(انشاالله در پست هاي بعد در مورد سرزمين كربلا و ...بيشتر خواهم گفت) هم ناميده ميشود.كربلا قربانگاه حسين ابن علي (عليه السلام)و كاروان عشق.... این زمین، کربُ بلاست، کعبه ی قالوا بلیٰ است قتلگاه من صفا، مروه ام طشت طلاست محمل مرانید با من بمانید اینجا بود حج شهادت در موج خون ما را عبادت ****** وعده کردم با خدا، تا کنم جان را فدا بالب عطشان سرم می شود از تن جدا خون گلویم غسل و وضویم اینجا بود حج شهادت در موج خون ما را عبادت
امام خطاب به يارانش فرمود: اين جا سرزمين حزن و اندوه است. توقف كنيد و حركت نكنيد بار بگشاييد و منزل كنيد به خدا سوگند اين جاست محل فرود آمدن ما وبه خدا سوگند اينجاست جايگاه ريخته شدن خونهاي ما و در اينجاست كه زنان و دختران ما به اسارت گرفته ميشوند و اينجاست به خدا سوگند.محل قبور ما و اينجاست به خدا سوگند حشر و نشر ما كه جدم رسول خدا اين وعده را به من داده و خلافي در آن نيست.(از سخن امام(ع) مشخص است كه ايشان كاملا از جريان حادثه خونين كربلا مطلع و با خبر بودند....به صورتي كه اشاره كردند به وعده رسول خدا(ص) .....)
امام حسين(ع) در دوم محرم الحرام وارد كربلا شدند و پس از توقفي كوتاه در ميان ياران خود قرار گرفتند و خطبه اي ايراد كردند كه متن خطبه از اين قرار است: اما بعد پيشامد ما همين است كه ميبينيد جدا اوضاع زمان دگرگون گرديده زشتي ها آشكار و نيكي ها و فضيلت ها از محيط ما رخت بر بسته است از فضايل انساني باقي نمانده است مگر اندكي مانند قطرات ته مانده ظرف آب مردم در زندگي ننگين و ذلت باري به سر ميبرند نه به حق عمل و نه از باطل رويگرداني ميشود شايسته است كه در چنين محيط ننگين شخص با ايمان و با فضيلت فداكاري و جانبازي كند وبه سوي فيض ديدار پروردگارش بشتابد .من در چنين محيط ذلت بار مر گ راجز سعادت و خوشبختي و زندگي با اين ستمگران را چيزي جز رنج و نكبت نمي دانم. امام حسين (عليه السلام)به سخنان خود اينگونه ادامه دادند: اين مردم برده هاي دنيا هستندو دين لقلقه ي زبانشان است حمايت و پشتيباني شان از دين تا آنجاست كه زندگيشان در رفاه است و آنگاه كه در بوته ي امتحان قرار گيرند دينداران كم خواهند بود.. فرزند رسول الله در راه اسلام وقرآن براي امر به معروف در برابر دشمن ديرينه اسلام قرار ميگيرد و آماده ي كشته شدن و قرباني دادن بهترين ياران وعزيزانش و به اسارت رفتن دختران و ......ولي افرادي كه مومن نشان ميدهند و گروههايي كه براي خود شعارهاي داغ و كوبنده بر ميگزينند و اشخاصي كه از قيافه حق پرستي و وجهه ي مذهبي برخوردارند و سكوت ميكنند در برابر ظلم .و اين مشخص نميشود الا با امتحان امتحاني كه حق را از باطل جدا ميكنند كجاست كسيكه حق مولايش را بشناسد و گردن بر امر او نهد و ياريش كند....اكنون فرزند فاطمه سوي الله ميشتابد و قدم به سرزمين عشق و شهادت مينهد و ...... به راستي در بوته ي امتحان عشق قرار گرفته ايم.... چون حر.....سربلند................. يا چون......
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم دی 1387ساعت 19:9 توسط س ا غ ر |
|
|
باز اين چه شورش است که در خلق عالم است
کشتي شکست خورده ي طوفان کربلا
تاريک شد ز ديدن آن چشم آفتاب
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم دی 1387ساعت 11:56 توسط س ا غ ر |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم دی 1387ساعت 6:24 توسط س ا غ ر |
|
|
**السلام عليك يا اباعبدالله السلام عليك يابن رسول الله السلام عليك يابن اميرالمومنين وابن سيد الوصيين السلام عليك يابن فاطمه سيده النساء العالمين السلام عليك يا ثا رالله وبن ثاره والوترو الموتور**
صداي جرس كاروان راميشنوم...سرسلسله عشاق جهان خداي عشق حسين ابن علي (ع) كاروان رارهبري ميكند.... وميروند تا با شكوهترين صحنه هاي عشق و ايثار را به تماشا بگذارند وميدان كربلا را تماشاگه بزرگترين جانفشاني هاي مرداني قرار دهند كه تاريخ در وفا و پاكبازي مثال آنان رانديده ونميبيند....... آمادگي لبيك گفتن به شاه عالمين رو داري..............
اين چنين تماشاگاهي تماشاگري چون زينب كبري(س) دارد كه هر شهادتي داغي بر دل او مينهد وتازيانه مصيبتي بر قامت استوار او فرو مي آورد اما اين تازيانه در برابر مقاومت وپايداري او در هم ميشكند ودر مقابل روح آرام و بلندش سر ذلت فرو مي آورد...... آمادگي لبيك گفتن به عقيله بني هاشم زينب كبري(س) را داري...............
محرم مي آيد.....محرم مي آيد و زنگار دلها را شستشو ميدهد و دل را به عشق حسين ابن علي(ع)پيوند ميزند................. محرم داره از راه ميرسه................. نظر بر دل پر اميدم كن به كوي شهادت شهيدم كن كه تا باشم باحسين و با اولياي حسين اي خداي من بريدم دل را زدلبر ها گسستم جان را ز هر كجا كرامت كن روي زيبا و دلرباي حسين اي خداي من دل و جان را خانه ي غم كن وجودم را غرق ماتم كن چنان مستم كن كه جان بدهم در عزاي حسين اي خداي من حسين... حسين ....حسين سرو تن باشد فداي حسين دل و جان مست ولاي حسين تو و جنت ما و كوي حسين دل ما و گفت و گوي حسين چه خوش باشد رو به روي حسين در سراي حسين به دل دارم مهر روي حسين مرا عفوم كن به موي حسين پريشانم يك نگاهم كن نگه بر روي سياهم كن ندارم كس آشنايم شو ندارم كس آشنايم شو نگه بر روي سياهم كن ندارم كس آشنايم شو نگه بر روي سياهم كن ندارم كس آشنايم شو
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 11:25 توسط س ا غ ر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
«وَ اِذْ اَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنى آدَمَ مِنْ ظُهورِهِمْ ذُرّيَّتَهُمْ وَ اَشْهَدَهُمْ عَلى اَنْفُسِهِمْ اَلَسْتُ بِرَبَّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا اَنْ تَقُولُوا يَوْمَ القيامَةِ اِنّا كُنّا عَنْ هذا غافِلينَ اَوْ تَقُولُوا اِنَّما اَشْرَكَ آباؤنا مِنْ قَبْلُ و كُنّا ذُرّيَّةً مِنْ بَعْدِهمْ اَفَتُهْلِكُنا بِما فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ»
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 شهریور 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 |
|