![]() |
![]() |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 10:24 توسط س ا غ ر |
|
|
ای مهربان خدای
گم گشته ام تو بودی و کردم چو دیده باز دیدم به آسمان و زمین و به بام و در تابنده نور توست هر جا ظهور توست دیدم به هیچ نقطه تهی نیست جای تو خوش می درخشد از همه سو جلوه های تو ای مبدا وجود! از کثرت ظهور، نهان شد که کیستی از هرچه ظاهر است ، تویی آشکارتر...مستور نیستی نزدیکتر زمن به منی ، دور نیستی تو آشکاره ای...من زین میان گمم کور ار نبیند، این گنه آفتاب نیست نقص از من است ، ورنه رخت را حجاب نیست. ای مهربان خدای! در قلب من تبی است گدازان و دردناک احساس میکنم که به کانون جان من سوزنده آتشی است که سر می کشد به اوج احساس می کنم عطشی مست و بی قرار اندر فضای هستی من می دود چو موج این سوز عشق توست، در من، چو جان، نهان احساس میکنم، درمان نسازد این تب من جز دوای تو زائل نسازد این عطش، الا لقای تو ای مهربان خدای! احساس میکنم خلایی در وجود خویش کان را نمی برد زمیان، جز پرستشت ای نازنین خدای احساس میکنم که بود در سرشت من سوزنده ،یک نیاز داغ نیاز را نزداید زسینه ام جز لذت پرستش و جزنشئه ی وصال مخموری مرا به جز این می، علاج نیست مطلب عیان بود، به بیان احتیاج نیست ای مهربان خدای! تو، راز جان و مایه ی سر مستی منی تو هستی منی در عمق فکر و پرورده ی جانم تویی،تویی آرام دل، فروغ روانم تویی ، تویی هر جا نگاه میدود ، آنجا نشان توست روشنگر وجود، رخ دلستان توست* *سرود سحر/حجه السلام بهجتی شفق/ص68 |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 15:24 توسط س ا غ ر |
|
|
همام، از ویژگان امیر المومنین(ع) ، خیلی دوست می داشت که غالبا حدیث پرهیزکاران در میان باشد و مولا علی (ع)از بندگان ناب خداوند سخن باز گوید ولی موفق نمیشد.تا یک روز که بر تمنای خود پیروز گشت و امیر المومنین (ع)را واداشت تا لختی از پرهیزکاران صحبت بدارد.
با آنکه پروردگار متعال از پرستش بندگان بی نیاز بود وگرد گناهشان نیز بردامن کبریایش نمی نشست، مقرر فرمود به منظور طی تکامل وتهذیب نفس طاعت و بندگی کنند واز معاصی حتی المقدور بر کنار باشد در جامعه ی بشر پرهیزکاران گروهی برجسته وممتازند که نشانه هایی درخشان وصفاتی ویژه دارند اینان در گفتار راستگو ودر معاشرت ورفتار فرو تن ومتواضع اند .
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 23:39 توسط س ا غ ر |
|
|
از روز ازل حب علی در دل ما شد دیوانه وشیدای علی شیر خدا شد مبهوت جمالش شد و مشتاق لقاء شد از عشق علی تن به سردار فنا شد گیریم به سر ساغر جانانه علی مائیم مقیم در میخانه علی ساقی.... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 21:30 توسط س ا غ ر |
|
|
همه شب بر آسمانم نظر است و یاد رویت
نشود که باز مانم نفسی زگفت و گویت چو به شام هجرت افتد نظرم به ماه تابان شده نقش بر ضمیرم نگرم رخ نکویت همه شب ستاره ریزم من از آسمان چشمم به زمین دامن خویش زیاد جعد مویت چه اثر به جام عشق تو بود که عالمی را نگرم که مست و سرخوش شده است از سبویت به رواق چشم من نه قدمی و جلوه ئی کن که دل فسرده ام رانبود جز آرزویت چو صبا وزد زکویت کنمش نثار جان را که مشام جان معطر کندم ز عطر وبویت زکدام بلبل ای گل زتو پرسم و نشانت به کدام گلشن حسن شوم به جستجویت بمقام عشق سوگند که عاشقانه سازم (سراج زاده) .... |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 7:24 توسط س ا غ ر |
|
|
نوبه زهد فروشان گرانجان بگذشت وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست زان می عشق کران پخته شود هر خامی گرچه ماه رمضان است بیاور جامی ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 12:24 توسط س ا غ ر |
|
|
ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة
بیا در کشتی نجات حسین اگر ساحل طلبی با چراغ هدایتش ره برو اگر منزل طلبی عشق خدا ره عشق حسین ابن علی است به کجا میرسی اگر ره عشق از عاقل طلبی بیا در کوی حسین و می بزن از روی حسین بیا در خیمه حسین چرا ره باطل طلبی ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم شهریور 1387ساعت 2:8 توسط س ا غ ر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
«وَ اِذْ اَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنى آدَمَ مِنْ ظُهورِهِمْ ذُرّيَّتَهُمْ وَ اَشْهَدَهُمْ عَلى اَنْفُسِهِمْ اَلَسْتُ بِرَبَّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا اَنْ تَقُولُوا يَوْمَ القيامَةِ اِنّا كُنّا عَنْ هذا غافِلينَ اَوْ تَقُولُوا اِنَّما اَشْرَكَ آباؤنا مِنْ قَبْلُ و كُنّا ذُرّيَّةً مِنْ بَعْدِهمْ اَفَتُهْلِكُنا بِما فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ»
|
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 مهر 1388 شهریور 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 |
|