![]() |
![]() |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم روزها فکر من این است و همه شب سخنم که چرا غافل از احوال دل خویشتنم از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود به کجا میروم آخر ننمایی وطنم «در بند آن باش كه من كيم و چه جوهرم؟ و به چه آمدم و به كجا ميروم؟ و اصل من از كجاست؟ و اين ساعت در چهام؟ و روي بهچه دارم؟»
هدف آفرینش انسان از دیدگاه قرآن در چند آيه از آيات قرآني به فلسفة خلقت اشاره شده است كه بهبررسي آنها ميپردازيم. اِنّي جا'عِلٌ فِي اْلاَرْضِ خَليفَةٌ همانا من در روي زمين جانشين قرار خواهم داد. (بقره 30) هُوَ الِّذي جَعَلَكُم خَلا'ئِفَ الاَرْضَ اوست خدايي كه شما را جانشينان روي زمين قرار داد. (انعام 165) بنابر آيات فوِق، كه پيرامون خلقت انسان نازل شده، هدف از آفرينشانسان خلافت و جانشيني خداست. منظور از جانشيني خدا نيز اين است كه خداوند پرتوي از صفات خود رادر درون انسانها به وديعه نهاده است كه اگر اين استعدادها به فعليت برسند،انسان به والاترين مراحل كمال دست خواهد يافت. بنابراين، طبق اين آيات،هدف از خلقت، انسان كامل است. قُلْ اِنَّ صَلا'تِي وَ نُسُكي وَ مَحْيا'ي' وَ مَما'تي لِلّهِ رَبَّ الْعا'لَمينَ بگو، نماز و عبادات، زندگي و مرگ من،همه از آن پروردگارجهانيان است. (انعام 162) بنابر آية فوِق ، زندگي و عبادت و حتي مرگ يك انسان از آن خداست.بنابراين انسان بايد در تمام حال بندگي خدا را كند. وَ ما' خَلَقْتُ الجِنَّ وَ الاِْنسَ اِلاّ'لِيَعْبُدوُنَ و من جن وانس را نيافريدم مگر آنكه مرا عبادت كنند.(ذاريات56) بنابر آية فوِق، هدف خلقت انسان عبادت و بندگي خداست. يعني انسانبايد تن به بندگي خدا و عبوديت وي داده و جز در برابر او در برابر هيچ كسسر فرود نياورد. بامطالعه، آيه 56 ذریات چند نكته قابل ذكر است: 1. در اين آيه جمله اِلاّ لِيَعْبُدوُن دلالت بر آن دارد كه « خلق عابد خداباشند، نه اينكه او معبود خلق باشد» چرا كه ميگويد تا مرا بپرستند نه آنكهمن پرستش شوم. 2. عبادت هدف خلقت جن و انس در نظر گرفته شده است. نه آنكهتنها هدف انسان باشد و اينكه در آيه در ابتدا جن را مطرح كرده به اين جهتاست كه خلقت جن قبل از خلقت انسان بوده است. در سوره حجر آيه 27در اين باره چنين ميگويد: وَالْجا'نَّ خَلَق'نا'هُ مِنْ قَبلُ مِنْ نا'رِ السَّموُمِ جن را قبل از ايناز نار سموم و زهرآگين آفريديم. 3. منظور از عبادت نيز عبادت تكويني نيست، چرا كه همة موجوداتجهان آفرينش به زبان تكوين عبادت او را ميكنند. سَبَّحَ لِلّ'هِ ما' فِي السَّمو'اتِ وَ ما'فِي الاَرْضِ و اگر منظور قرآن عبادت تكويني بود، ديگر نميبايست فقط ازجن وانس نام ببرد. اِنّا' لِلّ'هِ وَ اِنّا اِلَيْهِ را'جِعُونَ ما از خداييم وبازگشت ما به سوي اوست. (بقره 156) آية مزبور هم مبدأ انسان را خدا ميداند و هم مقصد وي را، چه آنكهآغازش از خداست و پايان و سرانجامش نيز به سوي اوست. آيه ميگويد انسان سير به سوي او دارد. يعنيسير به سوي كمال بينهايت. وَلِلّ'هِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الاَرضَ وَ ما' بَيْنَهُما' وَ اِلَيْهِ اِلْمَصيرُ ملك آسمانها و زمين و آنچه كه در آن است از خداست و همه بهسوي او در حركت هستند. (مائده 18) وَ اِلَي اللّهِ الْمَصيرُ و بازگشت به سوي خداست. (نور 42 و فاطر 18) وَاِلَي الِلّه تُرْجَعُ اْلاُمُور امور به سوي خدا باز ميگردند. (فاطر 4، حديد 5) وَاِلَي اللّهِ تَصيرُ اْلاُمور همه كارها و امور به سوي او در حركت هستند. (شوري 53) ثُم اِلي' رَبَّكُمْ تُرْجَعُونَ پس به سوي پروردگارتان بازگشت خواهيد كرد. (سجده 11،جاثيه15) اِليَ اللّهِ مَرْجَعُكُمْ بازگشت همة شما به سوي خداست. (مائده 48 ، هود4) يا' اَيُّهَا الاِنْسا'نُ اِنِّكَ كا'دِحٌ اِلي' رَبَّكَ كَدْحاً فَمُلا'قيهِ اي انسان، همانا تو با تلاشها و شدنها، رهسپار پيشگاه پروردگارتهستي و به ديدار او نايل خواهي شد.(انشقاِ 6) بنابر آيات فوِق، انسان در حال تحول و شدن به سوي خداست. فرامين ودستورهاي قرآن نيز همگي وسيلهاي براي رسيدن به اين هدف هستند. يعنيسير به سوي خدا و رنگ خدايي پذيرفتن و از صفات الهي بهره گرفتن. دراينجا يك سؤال مطرح است و آن اينكه سير به سوي خدا و نزديكي با او چهمعنا و مفهومي دارد؟ مگر ميشود كه بشر خاكي و محدود، به خدايي كه مجرد ومطلقالوجود است نزديك شود؟ در پاسخ بايد گفت از آنجايي كه حقيقتوجود مساوي است با كمال و خدا نيز وجود صرف و كمال مطلق است، هرموجودي كه از مراتب وجودي بيشتري برخوردار باشد، به خداوند نزديكترخواهد بود. بنابراين، انسان ميتواند به وسيله ايمان و خودآگاهي خود را ازوجودي كاملتر بهرهور ساخته وبه نسبت برخورداريش از وجود، به خدانزديكتر شود. خلاصه آنكه سير به سوي خدا، يعني اينكه انسان مراتب وجودي را طيكرده و با شدنهاي خويش، خود را به سوي هستي مطلق كشاند. منظور از عبادت و بندگي نيز، كه هدف خلقت است، چيزي جز ايننيست كه انسان به تصفيه و تزكيه درون پرداخته و با انتخابها و گزينشهايخويش، مراحل كمال را طي كرده و به سوي كمال مطلق گام بردارد. هر انساني كه استعدادهاي وجودي خود را در جهت وصول به خدا بهفعليت برساند، به قربالهي نايل آمدهاست. و اين قرب نيز مراتبي دارد وهركس كه در سير به سوي خدا مسير بيشتري را طي كند، قرب بيشتري نسبتبه خدا به دست ميآورد. موجودي كه بر روي منحني تكامل قرار گرفته و به سوي خداي بينهايتدر سير صعودي است، هر گام مثبتي كه در جهت او بردارد، يك قدم به اونزديكتر ميشود. وَلَوْ شا'ءَ ربُّك لَجَعَلَ النّاسَ اُمَّةٌ وا'حِدَةٌ وَلاَيَزالُونَ مَخْتَلِفينَ اِلاّ مَنْ رَحِمَ رَ بُّكَوَلِذلِكَ خَلَقَهُمْ و اگر پروردگار تو ميخواست مردم را يك امت ميكرد، پيوستهمختلف خواهند بود مگر كساني كه پروردگار تو، به آنها رحمت كندو (انسانها) براي رحمت آفريده شدهاند. (هود 119 و 118) آيه فوِق هدف از آفرينش را رحمت ميداند، يعني انسانها براي رحمتآفريده شدهاند. اِلاّ مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَ لِذ'لِكَ خَلَقَهُمْ در اينجا اين سوال مطرح است كه مراد از رحمت در آيه فوِق چيست؟ بهعبارت ديگر منظور از اينكه انسانها براي رحمت آفريده شدهاند چيست؟ پاسخ اين است كه منظور از رحمت همان هدايت الهي است كه شاملحال انسانها ميشود تا به سعادت حقيقي نايل آيند. به بيان ديگر رحمتعبارت است از هدايت تكويني و تشريعي كه موجب رشد و كمال انسانهاميشود. با اين بيان، ميان آيه فوِق و آيه وَ ما' خَلَقْتُالْجِنَّ وَ الاِنْسَ اِلاّ' لِيَعْبُدُونَ هيچگونهمغايرتي نيست، چرا كه به وسيله عبوديت و رحمت ميتوان همة استعدادهايوجودي خود را تعالي بخشيده و به كمال نهايي وجود خود دست يافت. هُوَ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَالاَرْضَ في سِتَّةِ اَيّا'مٍ وَكا'ن عَرْشُهُ عَلَي اْلم'اءِلِيَبْلُوَكُمْ اَيُّكُمْ اَحْسَنُ عَمَلاً اوكسياستكهآسمانها وزمين رادرششروزآفريد وعرشاو بر رويآب بود تا شما را بيازمايد كه كدامتان نيكوكار هستيد؟ (هود 7) اَنّا' جَعَلْنا' ما' عَلَي الاَرْضِ زينَةٌ لَها' لِنَبْلُوَ هُمْ اَيُّهُمْ اَحْسْنُ عَمَلاً ما آنچه را كه بر روي زمين است زينت آن قرار داديم تا آنها رابيازماييم كه كداميك نيكوكارترند. (كهف 7) اَلَّذي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَيو'ةَ لِيَبْلُوَكُمْ اَيُّكُمْ اَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ الْعَزيزُ الْغَفُورُ او كسي است كه مرگ و حيات را آفريد تا شما را بيازمايد كهكدامتان داراي عملبهترهستيد واو عزيزيآمرزندهاست. (ملك 2) بنابر آيات فوِق، هدف از آفرينش وجود انسانهاي نيكوكار بوده است.خدا انسانها را آفريده است تا مشخص شود كه چه كسي خوب است و چهكسي بد؟ چه كسي داراي اعمال صالح است و چه كسي داراي اعمال زشت وناصالح. طبق اين آيات، هر انساني كه از عمل نيكوتري برخوردار باشد، خود رابه هدف آفرينش نزديكتر ساخته است. در واقع، اين آيات هدف خلقت را نيل انسانها به كمال وجوديشان دانسته است. ادامه..... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 19:51 توسط س ا غ ر |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم با یاری خداوند، با نام و یاد او ، با نیتی الهی شروع میکنیم .... ای مهربان خدای گم گشته ام تو بودی و کردم چودیده باز دیدم به آسمانو زمین و بام و در تابنده نور توست هرجا ظهور توست دیدم به هیچ نقطه ای تهی نیست جای تو خوش میدرخشد از همه سو جلوه های تو ای مبدا وجود! از کثرت ظهور ،نهان شد که کیستی از هرچه ظاهر است،تویی آشکارتر...مستور نیستی نزدیکتر زمن به منی، دور نیستی تو آشکاره ای ... من زین میان گمم کور ار نبیند، این گنه آفتاب نیست نقص از من است ، ورنه رخت را حجاب نیست. ای مهربان خدای! در قلب من تبی است گدازان و دردنالک احساس میکنم که به کانون جان من سوزنده آتشی است که سر میکشد به اوج احساس میکنم عطشی مستو بیقرار اندر فضای هستی من میدود چو موج این سوز عشق توست ، در من ، چو جان ، نهان احساس میکنم درمان نسازد این تب من جز دوای تو زائل نسازد این عطش ، الا لقای تو ای مهربان خدای ! احساس میکنم خلائی در وجود خویش کان را نمیبرد زمیان ، جز پرستشت ای نازنین خدای احساس میکنم که بود در سرشت من سوزنده ، یک نیاز داغ نیاز را نزداید ز سینه ام جز لذت پرستش و جز نشئه ی وصال مخموری مرا جز این می ، علاج نیست مطلب عیان بود ، به بیان احتیاج نیست ای مهربان خدای ! تو ، راز جان و مایه ی سرمستی منی تو هستی منی در عمق فکر و پرده جانم تویی، تویی آرام دل ، فروغ روانم تویی ، تویی هر جا نگاه میدود ، آنجا نشان توست روشنگر وجود ، رخ دلستان توست. الّله اکبر...... بزرگتر از آنچه میگویند و میخوانند و میشناسند. بزرگتر از فکر و خیال و اندیشه ی ما ، بزرگتر از آنکه با دیگران مقایسه شود. الّله اکبر ... شعار تکبیرة الاحرام.... الله اکبر یعنی خدا از همه بزرگ ها هم بزرگتر است و از همه عظمت ها برتر.اوست سرچشمهی بزرگی و عظمت و قدرت....باتکیه بر او از هیچ قدرتی هراسی نیست ، با اتّکاء به او ، از هیچ منبعی هراسی نداریم. الّله اکبر خط بطلانی است بر همه قدرتهای طاغوتی ، وسوسه هاس ابلیسی و جاذبه های مادی . آنگونه که هواپیما هر چه بیشتر اوج بگیرد ، خانه ها کوچکتر دیده میشود ، هر که خداشناستر شود و عظمتها و نعمتها و قدرتهای الهی را بیشتر بشناسد ، جز او در نظرش کوچک میشود و خدا بزرگتر از هر چیز، آری....الّله اکبر. الله اکبر..... میرفندرسکی ، یکی از دانشمندان بزرگ شیعه ، در ایام سیاحت ، به یکی از شهر های کفار رسید و با مردم آن سامان به گفت و گو نشست . روزی گروهی از آنان گفتند : یکی از دلایل حقانیت عقیده ما و بطلان عقیده شما این است که معبد های ما نزدیک به دو هزار سال است بنا شده اند و اثر خرابی در آنها دیده نمیشود ، و لی اکثر مساجد شما صد سال باقی نمیماند و خراب میشوند و چون حقیقت هر چیزی حافظ آن است ، پس دین ما بر حق است. میرفندرسکی در جواب فرمود : سبب باقی ماندن معبد های شما و خرای شدن مسجد های ما این نیست ، بلکه راز آن این است که در مسجد های ما عبادت صحیح عمل میشود و عبادت پروردگار در آن به جا آورده و نام خداوند بزرگ در آن برده میشود ، لذا بنا، طاقت تحمل آن را ندارد و از این رو خراب میشود ، اما در معبد های شما عبادت صحیح انجام نمیشود بلکه گاهی اعمال فاسد در آن انجا به عمل می آید ، از این جهت سستی و خرابی در آن پیدا نمیشود . اگر عبادتهای ما در مساجد بجا می آوریم در معابد شما انجام شود و نام پروردگار در معبد های شما برده شود ، تاب تحمل آن را نداشته و خراب خواهند شد. آنان گفتند این کار آسانی است ، تو داخل معبد ما شو و در آنجا عبادت کن تا مسئله معلوم شود. سید قبول فرمود و با تو کل به خداوند بزرگ و ضوگرفت و به اهل بین عصمت ، علیهم السلام ، توسل جست ، آنگاه به معبد بزرگ آنان که در نهایت استحکام بنا شده بود و قریب دوهزار سال از تاریخ بنای آن میگذشت وارد شد ، پس از ورود به معبد ، اذان و اقامه گفت ، آنگاه با نیت نماز به آواز بلند گفت الله اکبر و از معبد بیرون دوید ! ناگهان سقف معبد فرو ریخت و دیوارهای آن نیز خراب شد . بر اثر وقوع این کرامت ، گروه بسیاری از کفار به دین اسلام مشرف شدند. الله اکبر.... برخورد با یک شخصیت عظیم ، انسان را به تواضع وا میدارد ، دیدار با یک دانشمند بزرگ ، آدمی را به تکریم و احترام وا میدارد ، چونکه انسان در برابر عظمت و دانش آن شخصیت و این دانشمند ،خود را کوچک و کم سواد میبیند. خداوند مبدا همه عظمتها و جلالهاست . پی بردن به این عظمت و بزرگی ، انسان ناتوان و حقیر را به کرنش و تعظیم وا میدارد. عظمت پروردگار انسان را به تعظیم کرنش وا میدارد.... حمد و ستایش مخصوص خداوند بزرگیست که پرورش دهنده جهانیان و سرپرست نظام هستی و صاحب همه نعمتهای مادی و معنوی است...... رب آسمانها و زمین پروردگار همه موجودات..... حمدو ستایش مخصوص خداوندیست که کوهها را لنگر زمین ساخته فاصله خورشید تا زمین را در حد متعادل قرار داد.... خدای بزرگی که به انسانها از دوران طفولیت راه زندگی و تامین نیازها را الهام کرده چشم و گوش و فکر و قدرت و غرائز عطا کرد و لطف پیدا و پنهانش را شامل حال انسان نمود... (آقای قرائتی چه زیبا میفرمایند در بحث عبادت و نماز و رکوع... که رکوع خم شدن در برابر عظمت او اظهار بندگی و طاعت تا حدی خم میشویم که دستهایمان به زانو برسد. گردن میکشیم یعنی آماده ایم که سر در راهت بدهیم. خم میشویم یعنی کبریایی تو ما را به تعظیم وا میدارد در برابر بزرگی و بیهمتایی تو ، الف قامتمان دال میشود و سرو قامتمان میشکند.)
خدا بزرگتر است. بزرگتر از هرچه به وصف آید و در ذهن و زبان گنجد. بزرگتر از آنچه میگویند و میخوانند و میشناسند. بزرگتر از فکر و خیال و اندیشه ی ما ، بزرگتر از آنکه با دیگران مقایسه شود.
این پست مقدمه ای بود برای آغاز بحث ها و موضوعات بعدی که درالست مطرح میشه....
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 19:17 توسط س ا غ ر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
«وَ اِذْ اَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنى آدَمَ مِنْ ظُهورِهِمْ ذُرّيَّتَهُمْ وَ اَشْهَدَهُمْ عَلى اَنْفُسِهِمْ اَلَسْتُ بِرَبَّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا اَنْ تَقُولُوا يَوْمَ القيامَةِ اِنّا كُنّا عَنْ هذا غافِلينَ اَوْ تَقُولُوا اِنَّما اَشْرَكَ آباؤنا مِنْ قَبْلُ و كُنّا ذُرّيَّةً مِنْ بَعْدِهمْ اَفَتُهْلِكُنا بِما فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ»
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 شهریور 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 |
|